خسته ام از حسرت،
خسته ام از تنهایی هایم...
خسته ام،
خسته ام از دنیایی که طبق میل همه است جز من...
من، خیلی خیلی خیلی خسته ام
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 7 آذر 1397 ساعت: 17:54
تمام حسرتم شده که لاغر بشوم...
مگر نمیشود؟
که یک اراده به من بدهی که بتوانم...
خدایا, منتظرم...
منتظر اینکه دلم آرام شود...
خدایا, دلم حسرت دارد.
تنهایی خسته ام کرده
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 7 آذر 1397 ساعت: 17:54
موهایم سفید شده,
خودم را درگیر دنیا کرده ام , که خیال نبودنت عذابم ندهد ...
ولی حسرت میکشم, هنوز هم.
هنوز هم که دخترک زیبا و تراشیده ای را میبینم حسرت میکشم, آه میکشم,
خدایا,
بسم نیست این زندگی نفرین شده؟
دعا کنم, آخر چقدر؟
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 7 آذر 1397 ساعت: 17:54
تنی نبود ,
که بهانه یآغوشت را بگیرد!
آغوشی که نیست و باید باشد !
عذاب من این است...
اویی که باید باشد, نیست!
وگرنه این همه آدم هست.
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 7 آذر 1397 ساعت: 17:54
نماز هم
خسته هم میشوم
سرم هم درد میگیرد
تنها هم میشوم
ولی چرا؛
چرا بخاطر بزرگی سلولهای چربی بدنم...
چرا؟
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 7 آذر 1397 ساعت: 17:54